13 بدر 93 با بهراد جیگمل
صبح ساعت 8 بیدار شدیم و شالو کلاه کردیم به سمت باغ پدرجون بهراد حدودا 3کیلومتر فاصله داشت تا پارسال 6تایی بودیم الان شدیم 7تا خدایا شکرت دیگه زیاد حرف نمیزنم عکساخودشون حرف میزنن این برای مراسم فاطمیه بود که بابام هرسال داره اینم سفره هفت سین93 اینم چند عکس دیگه از وسایل جدیدی که واسه جیگملیم خودم خریدم مامانی فداش بشه هرچی دارم مال اونه پسرم قد یه دنیا دوست دارم ...
نویسنده :
هديه مامان بهراد
20:35
بهراد 6 ماهگی
عید آمد
خداوندا شکرو سپاس بابت سالی که گذشت سالی که در آن یک هدیه آسمانی را به من عطا کردی و من تا آخرین نفس برای این نعمت بزرگت شکر میکنم و مراقبش هستم تو نیز مراقبش باش خداوندا تو خود میدانی چقدر در دل شاد و مستم که امسال در زمان تحویل سال با پسرم خواهم بود آرزویی که داشتم همین بود و به آن رسیده ام شکرت خدا امیدوارم سال پربرکت و خوبی برای من و همه مردم ایران زمین باشد آمین انشالا در سال جدید با خبرهای خوب و خاطرات خوب میم و اینجا مینویسم به همه دوستان سال نو را هم تبریک میگم ...
نویسنده :
هديه مامان بهراد
21:22
6ماهگیت مبارک پسرم
ماهگیت مبارک پسرگلم عشق مامان نفس مامان امید زندگی مامان تاج سر مامان ایشالا عکس کیک تولدت 1سالگیتو بگذارم قند عسلم بووووس کارهایی که در 6ماهگی برات انجام دادیم باز کردن دفترچه حساب بانکی البته پسرم ببخشید از اینکه پولهایی که جمع شده بود برات همشو بابای ناقولاخرج قسطاش کرد خودشم ناراحت بود قول داده پولدار که شد همشو بپردازه 1میلیون 900 جمع شده بود حالا قرار من از حقوقم که حق اولاد و مهد کودک هست بگذارم تو حسابت جمع بشه خریدن سی دی بی بی انیشتن واسه گلم بهت غذا دادیم فرنی چقدم دوست داری قاشق میاد سمت دهنت هام میکنی که فوری بخوریش ومیرم قاشق از فرنی پر کنم دستتو دراز میکنی واسه غذا ...
نویسنده :
هديه مامان بهراد
16:49
تولد بابایی شوشو خودم
بابایی تو 22 اسفند بدنیا اومده و این هم تعدادی از عکسها اگه عکاسا بی کیفیت هست ببخشید دوربین خودم خراب بود با دوربین معمولی عکس گرفته شده و اینکه کیک تولدشو خودم درستیدم شوشو ساله شدی من و بابایی و بهراد گلم بابایی در حال باز کردن کادوهاش مامان خودم در کنار ما3تا دایی و زندایی بهراد جونم در کنار باباش بابا و مامان شوشو بهراد دی جی تولد باباش شده ...
نویسنده :
هديه مامان بهراد
16:04
جشن عقد پسرعمه بهراد
نیازی به توضیح نمیبینم فقط اینکه ایشالا خوشبخت بشن ...
نویسنده :
هديه مامان بهراد
18:01








